![]() رضا هستم از استان شهید پرور یزد.سعی من بر این است تا شما را با استان یزد در این وبلاگ آشنا کنم.
پست الکترونیک آرشیو مطالب آرشیو مطالب
جستجو
پیوندها
سلام یزد
زنان یزد اداره کل تربیت بدنی یزد خانه وبلاگ نویسان استان یزد فن آوری اطلاعات یزد اداره کل تعاون استان یزد سایت دختران با حال یزد پسران يزد سازمان آموزش و پرورش يزد :: قالب ساز :: آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: RSS
|
وبلاگ عاشقان دیار یزد
خاطره ای از دارالعباده
گزارشي از دارالعباده دوستي تعريف مي کرد چندسال پيش همراه خانواده براي مسافرت به يزد آمده بودند. براي تهيه نان دنبال نانوايي در شهر مي گردند؛ پيدا نميکنند تا به خانمي برخورد ميکنند که نان دستش بوده و ملتفت مي شوند که آدرس نانوايي را مي توانند از او بگيرند. خوشحال ميروند از او آدرس ميپرسند اما آن خانم ناآشناي يزدي به زور چندتا از نانهايي که خودش گرفته بوده را به آنها ميدهد و اصرار ميکند که بايد به خانه من بياييد...آخرهم يادم نيست موفق شده بود آنها را که فهميده بود غريبند و براي مسافرت آمدهاند به خانه ببرد يا نه. يکي دوسال پيش خبر عجيبي از تلويزيون شنيدم:"درميزان پرورش ماهي در کشور، استان يزد رتبه اول کشور را داراست..."باخودم گفتم:کجاي آان بر بيابون ميشه ماهي پرورش داد؟ با کدوم آب؟ اينا که آبِ خوردنيشون هم از اصفهان مياد، اما واقعيت داشت چون گزارش مشروحش با حوضچه هاي ماهي رو نشون داد... بعد خبر پرورش اولين هندوانههاي مکعبي ايران در يزد را شنيدم. با يکسري قالبها، کاري ميکنند تا هندوانه به شکل مکعب رشد کند تا راحت تر در جعبه جا شود و حالت دفرمه نداشته باشد که حمل و نقلش را ساده مي کند. حالا من مانده بودم که چقدر زمين زراعي در يزد وجود دارد که هندوانه مکعبي هم پرورش دادهاند... چندسالي است که اخبار آمارهاي استاني کشور را پي ميگيرم. چندين سال است که استان يزد بيشترين درصد قبولي کنکور و کمترين آمار طلاق را دارد، برعکس تهران که بيشترين آمار طلاق را دارد... مادرم يزدي نيست اما چندسالياست که پيشنهاد مي دهد کلاً برويم يزد زندگي کنيم، با اين همه گرماي اين شهرکويري و چگونگي امکانات رفاهي که مسلماً کمتر از تهران است... پدربزرگم ميگفت قبل از انقلاب يا اوايل انقلاب در زندان يزد تنها يک زنداني بوده که آن هم تهراني بوده... ره بر انقلاب در سفرشان به يزد گفتند: «شهر يزد همانطورى كه اشاره كردم، شهر علم است. نام آوردن از علماى يزد در رشتههاى مختلف علوم، بخصوص علوم دينى، ساعتها وقت ميبرد... امروز هم وقتى نگاه ميكنيم، مىبينيم استان يزد در طول چهارده سال پىدرپى بيشترين نسبت قبولى در دانشگاهها را نسبت به شركتكنندگان در كنكور سراسرى كشور ارائه دادند... تجربهى مردم يزد و استان يزد در دفاع مقدس هم تجربهى موفقى بود،من فراموش نميكنم در جبههى نبرد، تيپ الغدير و پادگان الغدير يزديها يكى از بهترين، قوىترين، پرخطرپذيرترين و منضبطترين مجموعههاى نظامىاى بود كه ما در ميدان جنگ ديديم.... يك يزدى چشمهى آبى اگر در گوشهاى پيدا ميكند كه ساعتى به قدر يك سطل كوچك از آن آب مىآيد، همين آب را قدردانى ميكند، هدايت ميكند؛ با او يك كشتزار را، يك مزرعه را، يك باغ را به وجود مىآورد و از بركات آن، خود و ديگران را برخوردار ميكند. اينها خيلى قيمت دارد؛ سختكوشى. پنجاه سال قبل من در عراق باغستانهائى را ديدم بين كربلا و نجف؛ همهى مردم عراق - آنهائى كه ما ديديم - ميدانستند اينها كار يزديهاست. گفتند يزديها از ايران آمدهاند اين باغستانهاى بين كربلا و نجف را در آن منطقهاى كه كار و تلاش خيلى معنى ندارد، انجام دادند. هرجا در سرتاسر كشور رفتند، اين سختكوشى خودش را نشان داده است؛ سختكوشى همراه با قناعت.من دربارهى اسراف با مردم عزيز كشورمان بارها صحبت كردم؛ در نماز گذشته هم همين مطلب را بيان كردم، از مردم خواستم. يكى از آنجاهائى كه ميتواند در مورد اجتناب از اسراف الگو قرار بگيرد، شهر شما و استان شماست. البته اين را در پرانتز عرض بكنيم؛ اين خوىِ طبيعى اين مردم است، به شرط اينكه عارضهى اشرافيگرى، خود را تحميل نكند. اشرافيگرى مثل يك بيمارى است. بر هر كجا كه وارد شد، بسيارى از خويهاى مستحسن و پسنديده را تحتالشعاع قرار ميدهد، كمكم آنها را ضعيف ميكند و شايد از بين ميبرد. اسير اشرافيگرى نبايد بشويم ما مردم ايران.» مرم يزد را مردمي متعصب بر شهرشان ديدم به طوريکه احتمالاً ديدهايد تنها آدمهايي که در هر شرايطي حتي محيطهاي به اصطلاح آکادميک و روشنفکري هم که همه دنبال کلاس گذاشتن هستند، با اعتماد به نفس جالبي با لهجه بومي حرف مي زنند معمولاً يزديها و اصفهانيها هستند خيلي هم کاري ندارند که چه کسي در برابرشان باشد يا اگر دقت کرده باشيد اکثر محصولاتي که توليد شهر يزدند حتما بايد در نامشان به نحوي اسم يزد گنجانده شده باشد:فرش ستاره کوير يزد ،يزد بسپار، نوشابه تگرگ يزد(اين آخري که يادم بود رو گفتم که بگم حتي تو محصولاتي که رقيبهاي خيلي قوي کشوري و ... دارند و دراينجور مواقع توليدکننده ها سعي مي کنند يه نقطه مثلا از روي اسم آن شرکت اصلي رو جابه جا کنند مثل سوهان حاج حسين و پسران که تبديلش مي کنن به سوهان حاچ حسين و پسران-چ به جاي ج- سوهان حاج پسران و حسين و حاج سوهان حسيني و پسران و ...هر ترکيب مقدور ديگه اي). اما خصلت ديگري هم که هست و البته از اين صفت خيلي خوشم نمي آيد سادگي و اهل سازش بودن زياد از حد است يعني خيلي بيخودي سعي ميکنند با همه بسازند و هواي همه را داشته باشند به طوري که خيلي جاهاکه بايد مرز خود را مشخص کنند نمي کنند گرچه اغلب مردم رکي هستند ولي.... سعي کردم آنچه را در اين سالها به طور کلي از اين مردمان ديده يا شنيده بودم صرف يک شاهد-که البته اصالتا از ناحيه پدري(پدربزرگ و مادربزرگ) يزديست-بيان کنم. اما بعد؛ آخرين باري که يزد رفته بودم براي مراسم 40ام عمه پدرم يعني 2سال پيش بود که خبر فوتشان به مثابه ضدحال بزرگي در بحبوحه کنکور و راي آوردن دکتر احمدي نژاد در مرحله اول انتخابات در 29خرداد به ما رسيد و همه اقوام را داغدار کرد؛ البته اين وصف ضد حال اکثر اقوام يزدي ما هم بود چون احمدي نژاد در4 استان اول شده بود که يکيش يزد بود، من هم براي ختم و تشييع به خاطر نزديکي کنکور نتوانستم يزد بروم. اما امسال عيد قسمت شد تا دوباره برويم يزد والبته شهر قنات و قنوت و قناعت(به قول يکي از تابلوهاي خوش آمديد شهر) اين بار کمي فرق کرده بود، اين بار حس کردم موج چندسال پيش تهران؛ ماشينهاي با صداي آهنگ بلند در حال حرکت در خيابان، يا وضعيت حجاب بد(البته نسبت به قديم يزد وگرنه نسبت به تهران هنوز چند سروگردن وضع بهتري دارد). حجاب را به عنوان نمادي از نفوذ فرهنگ غربزدگي گفتم. بوي خدا اين بار کمتر در شهر به مشام مي رسيد. رفتيم خانه اجدادي خودمان دريزد را ببينيم که بعد از فوت عمه پدرم گويا آن را فروخته بودند، نزديک به 200سال قدمت داشت، به طور اتفاقي پارسال يا سال قبلش در روزنامه، فکر کنم دنياي اقتصاد هم بود که ديدم فهرست تازهاي از آثار ملي را زده و چشمم افتاد به يک اثر ملي جالب توجه: "خانه عرب مازارها" که در يزد ثبت شده بود؛ اما وقتي به محل خانه رسيديم که در کوچه روبروي مسجد حظيره يزد بود، با ويرانه آن روبرو شديم. بعداً که از اقوام پرسيدم گفتند گويا يک بساز و بفروشي آن را خريده بوده و پيش از اقدام ميراث فرهنگي با آب بستن به آن خانه که خوب اکثراً از خشت و گل بود خرابش کرده و جز ايواني که عمه در آن زندگي ميکرد چيزي باقي نمانده بود. خيلي دلم سوخت نه فقط بابت خانه و خاطراتش بلکه بساز و بفروشهاي يزدي هم روزگاري خيلي آدمهاي منصف تري بودند اما...به قول قدما فکري شده بودم که چرا يزدِ دارالعباده دچار چنين موج بي فرهنگي شده که يک روحاني سيدي درجايي که اتفاقاً ماهم حضور داشتيم درد دل جالبي کرد و بالهجه غليظ يزدي گفت: ماکه دستمون به جايي نمي رسه اگه شما ميتونيد به مسئولين بگين چرا دانشگاهها رو بومي نمي کنن؟ از هر شهري پامي شن ميان اينجا کارايي که يه بچه يزدي بلد نيست يادش ميدن. انصافا حرف حقي بود. يکي ديگر از دوستان زاهدانيم در دبيرستان ميگفت از وقتي اين دانشگاه آزاد اومده شهر ما وضع فرهنگي شهر ما بدجوري خراب شده... يکي از اقوام مسن ساکن يزدمان(اصلاً اهل سياست و اين حرفا نبود) هم 4-5سال پيش ميگفت دانشگاه آزاد داره فرهنگ شهر يزد رو خراب ميکنه و گويا درست هم فهميده بود. البته دانشگاه آزاد، نماد يکسري سياستهاي غلط فرهنگي و آموزشيه که فقط در خود دانشگاه آزاد اعمال نميشه بلکه در وزارت علوم هم کم سياست دانشگاه آزادي نداريم؛ بايد براي مقابله با نفوذ فرهنگ مدرنيته که بيگانه با دين و تاريخ مليمان است فکري جدي کنيم وگرنه ما که فرهنگ بشريت وامدار تاريخ کشورمان است واقعا يک کشور تحت سلطه فرهنگي دست چندمي(همان جهان چندمي معروف) خواهيم شد.
|