تبليغاتX
وبلاگ عاشقان دیار یزد
وبلاگ عاشقان دیار یزد
...چرا نمی آیی ...

شدی نهان زنظر ها ٬ چرا نمی آیی؟

انیس  خلوت  دلها  ٬ چرا  نمی آیی؟

 

نیامدی که بگویم حدیث کرب و بلا

به نیزه شد همه سر ها٬چرا نمی آیی؟

 

عطش و ضجه ی جانسوز کودکان یتیم

غریو و خنده ی اعداء ٬چرا نمی آیی؟

 

چگونه؟ با تو بگویم حکایت در و دیوار

یگانه حامی زهراء ٬ چرا نمی آیی؟

 

علی(ع)و زخم گلو٬ علی(ع)و خلوت چاه

سکوت مبهم دلها ٬ چرا نمی آیی؟

 

هجوم ظلم و عداوت ستمگری و شقاوت

طبیب جمله اطباء ٬ چرا نمی آیی؟

 

خدا!٬ به لب رسید جان ٬ ز ظلم و جور زمانه

عدالتی تو جهان را ٬ چرا نمی آیی؟

 

عنایت تو بفرما که لب ز شکوه ببندم

حکایت شب یلدا ٬ چرا نمی آیی؟

 

مرا شکیب نمانده بمیرم و تو نیایی

غریب چون دل مولا٬ چرا نمی آیی؟

 

دوباره باز شنیدم ز سوز سینه ی ریشم

هزار٬....هزار ....... وعده ی خوبان؟!!!!!!

 

ولی............ ولی ..... تو می آیی

 

 

                                التماس دعا

|+| نوشته شده توسط بادگیر کویر در 87/02/26 ساعت |

مجموعه امیرچقماق

این مجموعه که مشتمل بر میدان * مسجد * مدرسه * خانقاه * آب انبار * کاروانسرا * بازارچه می باشد

مسجد امیر چخماق

این بنا که در تاریخ‏های یزد به نام مسجد جامع نو نیز خوانده شده است در دوره تیموری به همت

 امیر جلال الدین چخماق شامی حاکم یزد از امراء و سرداران و مقرب درگاه شاهرخ و همسر وی ستی (بی بی) فاطمه خاتون احداث شده است. این مسجد در سال 841 هـ.ق به پایان رسید.از حیث زیبایی، وسعت، اهمیت و اعتبار بعد از مسجد جامع شهر قرار دارد.

در توصیف این مسجد باید گفت که در کریاس (ساختمان جلوی درب وروردی) مسجد به میدان میر چخماق باز می‏شود، سنگی نصب گردیده که بر آن متن وقفنامه‏ای به خط نسخ نقر شده است.

 در طرف راهروی شمالی که از درب کریاس به صحن وارد می‏شود، شبکه‏هایی ظریف از کاشی‏های معرق در پنجره‏ها نصب شده‏اند. قسمتی از سردر صفحه ایوان کاشیکاری معرق شده است  و جرزهای آن آجری رنگ می‏باشد. دور خارجی گنبد و بر کمربند آن عبارت "السلطان ظل الله.... به کوفی بنایی تکرارشده است.

  محراب صحنه اصلی از کاشی معرق است با ساختمانی مقرنس کاری که در وسط آن سنگ مرمر بسیار خوشتراشی به اندازه 1/15 × 3/38 متر نصب شده است.  و در وسط منقرص کاری یک گل مربع به اندازه 54 × 95 سانتیمتر نصب است و در دست چپ ، یک سنگ مرمر به اندازه 28 × 30 سانتیمتر نصب شده است. سر در شرقی مسجد دارای کتیبه‏ای از کاشی معرق به خط ثلث محمد الحکیم است.

گنبد مسجد خمیده و ترکدار است با کاشی سبز رنگ کاشی شده و پیرامون آن نیز کتیبه‏ای به خط کوفی قرار دارد.

 

با تشکر از وبلاگ تاریخ یزد

|+| نوشته شده توسط بادگیر کویر در 87/02/15 ساعت |

دعای فرج بخوان............

بخوان دعای فرج را دعــــــــــا اثــــــر دارد دعا کبوتر عشق است و بال و پر دارد

بخوان دعای فرج را و عـافــیــت بـطـلـــب که روزگار بســـی فتنه زیر ســـر دارد

بخوان دعای فرج را کـه یـوسـف زهــــــرا ز پشت پرده ی غیبت به ما نظـر دارد

بخوان دعای فرج را به یاد خیمه ی سبز که آخرین گل سرخ از همه خبـــر دارد

|+| نوشته شده توسط بادگیر کویر در 87/01/27 ساعت |

خاطره ای از دارالعباده
 

گزارشي از دارالعباده

دوستي تعريف مي کرد چندسال پيش همراه خانواده براي مسافرت به يزد آمده بودند. براي تهيه نان دنبال نانوايي در شهر مي گردند؛ پيدا نمي‌کنند تا به خانمي برخورد مي‌کنند که نان دستش بوده و ملتفت مي شوند که آدرس نانوايي را مي توانند از او بگيرند. خوشحال مي‌روند از او آدرس مي‌پرسند اما آن خانم ناآشناي يزدي به زور چندتا از نانهايي که خودش گرفته بوده را به آنها مي‌دهد و اصرار مي‌کند که بايد به خانه من بياييد...آخرهم يادم نيست موفق شده بود آنها را که فهميده بود غريبند و براي مسافرت آمده‌اند به خانه ببرد يا نه.

يکي دوسال پيش خبر عجيبي  از تلويزيون شنيدم:"درميزان پرورش ماهي در کشور، استان يزد رتبه اول کشور را داراست..."باخودم گفتم:کجاي آان بر بيابون ميشه ماهي پرورش داد؟ با کدوم آب؟ اينا که آبِ خوردنيشون هم از اصفهان مياد، اما واقعيت داشت چون گزارش مشروحش با حوضچه هاي ماهي رو نشون داد... بعد خبر پرورش اولين هندوانه‌هاي مکعبي ايران در يزد را شنيدم. با يکسري قالبها، کاري مي‌کنند تا هندوانه به شکل مکعب رشد کند تا راحت تر در جعبه جا شود و حالت دفرمه نداشته باشد که حمل و نقلش را ساده مي کند. حالا من مانده بودم که چقدر زمين زراعي در يزد وجود دارد که هندوانه مکعبي هم پرورش داده‌اند...

چندسالي است که  اخبار آمارهاي استاني کشور را پي مي‌گيرم. چندين سال است که استان يزد بيشترين درصد قبولي کنکور و کمترين آمار طلاق را دارد، برعکس تهران که بيشترين آمار طلاق را دارد...

مادرم يزدي نيست اما چندسالي‌است که پيشنهاد مي دهد کلاً برويم يزد زندگي کنيم، با اين همه گرماي اين شهرکويري و چگونگي امکانات رفاهي که مسلماً کمتر از تهران است...

پدربزرگم مي‌گفت قبل از انقلاب يا اوايل انقلاب در زندان يزد تنها يک زنداني بوده که آن هم تهراني بوده...

ره بر انقلاب در سفرشان به يزد گفتند:

«شهر يزد همانطورى كه اشاره كردم، شهر علم است. نام آوردن از علماى يزد در رشته‏هاى مختلف علوم، بخصوص علوم دينى، ساعتها وقت ميبرد... امروز هم وقتى نگاه ميكنيم، مى‏بينيم استان يزد در طول چهارده سال پى‏درپى بيشترين نسبت قبولى در دانشگاهها را نسبت به شركت‏كنندگان در كنكور سراسرى كشور ارائه دادند... تجربه‏ى مردم يزد و استان يزد در دفاع مقدس هم تجربه‏ى موفقى بود،من فراموش نميكنم در جبهه‏ى نبرد، تيپ الغدير و پادگان الغدير يزديها يكى از بهترين، قوى‏ترين، پرخطرپذيرترين و منضبطترين مجموعه‏هاى نظامى‏اى بود كه ما در ميدان جنگ ديديم.... يك يزدى چشمه‏ى آبى اگر در گوشه‏اى پيدا ميكند كه ساعتى به قدر يك سطل كوچك از آن آب مى‏آيد، همين آب را قدردانى ميكند، هدايت ميكند؛ با او يك كشتزار را، يك مزرعه را، يك باغ را به وجود مى‏آورد و از بركات آن، خود و ديگران را برخوردار ميكند. اينها خيلى قيمت دارد؛ سختكوشى. پنجاه سال قبل من در عراق باغستانهائى را ديدم بين كربلا و نجف؛ همه‏ى مردم عراق - آنهائى كه ما ديديم - ميدانستند اينها كار يزديهاست. گفتند يزديها از ايران آمده‏اند اين باغستانهاى بين كربلا و نجف را در آن منطقه‏اى كه كار و تلاش خيلى معنى ندارد، انجام دادند. هرجا در سرتاسر كشور رفتند، اين سختكوشى خودش را نشان داده است؛ سختكوشى همراه با قناعت.من درباره‏ى اسراف با مردم عزيز كشورمان بارها صحبت كردم؛ در نماز گذشته هم همين مطلب را بيان كردم، از مردم خواستم. يكى از آن‏جاهائى كه ميتواند در مورد اجتناب از اسراف الگو قرار بگيرد، شهر شما و استان شماست. البته اين را در پرانتز عرض بكنيم؛ اين خوىِ طبيعى اين مردم است، به شرط اينكه عارضه‏ى اشرافيگرى، خود را تحميل نكند. اشرافيگرى مثل يك بيمارى است. بر هر كجا كه وارد شد، بسيارى از خويهاى مستحسن و پسنديده را تحت‏الشعاع قرار ميدهد، كم‏كم آنها را ضعيف ميكند و شايد از بين ميبرد. اسير اشرافيگرى نبايد بشويم ما مردم ايران.»

مرم يزد را مردمي متعصب بر شهرشان ديدم به طوريکه احتمالاً ديده‌ايد تنها آدمهايي که در هر شرايطي حتي محيطهاي به اصطلاح آکادميک و روشنفکري هم که همه دنبال کلاس گذاشتن هستند، با اعتماد به نفس جالبي با لهجه بومي حرف مي زنند معمولاً يزدي‌‌ها و اصفهاني‌‌ها هستند خيلي هم کاري ندارند که چه کسي در برابرشان باشد يا اگر دقت کرده باشيد اکثر محصولاتي که توليد شهر يزدند حتما بايد در نامشان به نحوي اسم يزد گنجانده شده باشد:فرش ستاره کوير يزد ،يزد بسپار، نوشابه تگرگ يزد(اين آخري که يادم بود رو گفتم که بگم حتي تو محصولاتي که رقيبهاي خيلي قوي کشوري و ... دارند و دراينجور مواقع توليدکننده ها سعي مي کنند يه نقطه مثلا از روي اسم آن شرکت اصلي رو جابه جا کنند مثل سوهان حاج حسين و پسران که تبديلش مي کنن به سوهان حاچ حسين و پسران-چ به جاي ج- سوهان حاج پسران و حسين و حاج سوهان حسيني و پسران و ...هر ترکيب مقدور ديگه اي).

اما خصلت ديگري هم که هست و البته از اين صفت خيلي خوشم نمي آيد سادگي و اهل سازش بودن زياد از حد است يعني خيلي بيخودي سعي ميکنند با همه بسازند و هواي همه را داشته باشند به طوري که خيلي جاهاکه بايد مرز خود را مشخص کنند نمي کنند گرچه اغلب مردم رکي هستند ولي....

سعي کردم آنچه را در اين‌ سالها به طور کلي از اين مردمان ديده يا شنيده بودم صرف يک شاهد-که البته اصالتا از ناحيه پدري(پدربزرگ و مادربزرگ) يزديست-بيان کنم.

اما بعد؛

آخرين باري که يزد رفته بودم براي مراسم 40ام  عمه پدرم يعني 2سال پيش بود که خبر فوتشان به مثابه ضدحال بزرگي در بحبوحه کنکور و راي آوردن دکتر احمدي نژاد در مرحله اول انتخابات در 29خرداد به ما رسيد و همه اقوام را داغدار کرد؛ البته اين وصف ضد حال اکثر اقوام يزدي ما هم بود چون احمدي نژاد در4 استان اول شده بود که يکيش يزد بود، من هم براي ختم و تشييع  به خاطر نزديکي کنکور نتوانستم يزد بروم. اما امسال عيد قسمت شد تا دوباره برويم يزد والبته شهر قنات و قنوت و قناعت(به قول يکي از تابلوهاي خوش آمديد شهر) اين بار کمي فرق کرده بود، اين بار حس کردم موج چندسال پيش تهران؛ ماشينهاي با صداي آهنگ بلند در حال حرکت در خيابان، يا وضعيت حجاب بد(البته نسبت به قديم يزد وگرنه نسبت به تهران هنوز چند سروگردن وضع بهتري دارد). حجاب را به عنوان نمادي از نفوذ فرهنگ غربزدگي گفتم.  بوي خدا اين بار کمتر در شهر به مشام مي رسيد. رفتيم خانه اجدادي خودمان دريزد را ببينيم که بعد از فوت عمه پدرم گويا آن را فروخته بودند، نزديک به 200سال قدمت داشت، به طور اتفاقي پارسال يا سال قبلش در روزنامه، فکر کنم دنياي اقتصاد هم بود که ديدم فهرست تازه‌اي از آثار ملي را زده و چشمم افتاد به يک اثر ملي جالب توجه: "خانه عرب مازارها" که در يزد ثبت شده بود؛ اما وقتي به محل خانه رسيديم که در کوچه روبروي مسجد حظيره يزد بود، با ويرانه آن روبرو شديم. بعداً که از اقوام پرسيدم گفتند گويا يک بساز و بفروشي آن را خريده بوده و پيش از اقدام ميراث فرهنگي با آب بستن به آن خانه که خوب اکثراً از خشت و گل بود خرابش کرده و جز ايواني که عمه در آن زندگي مي‌‌کرد چيزي باقي نمانده بود. خيلي دلم سوخت نه فقط بابت خانه و خاطراتش بلکه بساز و بفروشهاي يزدي هم روزگاري خيلي آدمهاي منصف تري بودند اما...به قول قدما فکري شده بودم که چرا يزدِ دارالعباده دچار چنين موج بي فرهنگي شده که يک روحاني سيدي درجايي که اتفاقاً ماهم حضور داشتيم درد دل جالبي کرد و بالهجه غليظ يزدي گفت: ماکه دستمون به جايي نمي رسه اگه شما مي‌‌تونيد به مسئولين بگين چرا دانشگاهها رو بومي نمي کنن؟ از هر شهري پامي شن ميان اينجا کارايي که يه بچه يزدي بلد نيست يادش ميدن. انصافا حرف حقي بود. يکي ديگر از دوستان زاهدانيم در دبيرستان ميگفت از وقتي اين دانشگاه آزاد اومده شهر ما  وضع فرهنگي شهر ما بدجوري خراب شده... يکي از اقوام مسن ساکن يزدمان(اصلاً اهل سياست و اين حرفا نبود) هم 4-5سال پيش ميگفت دانشگاه آزاد داره فرهنگ شهر يزد رو خراب مي‌‌کنه و گويا درست هم فهميده بود. البته دانشگاه آزاد، نماد يکسري سياستهاي غلط فرهنگي و آموزشيه که فقط در خود دانشگاه آزاد اعمال نميشه بلکه در وزارت علوم هم کم سياست دانشگاه آزادي نداريم؛  بايد براي مقابله با نفوذ فرهنگ مدرنيته که بيگانه با دين و تاريخ مليمان است فکري جدي کنيم وگرنه ما که فرهنگ بشريت وامدار تاريخ کشورمان است واقعا يک کشور تحت سلطه فرهنگي دست چندمي(همان جهان چندمي معروف) خواهيم شد.

|+| نوشته شده توسط بادگیر کویر در 87/01/17 ساعت |

موسیقی و نمایش های محلی استان یزد
مردم يزد به دليل موقعيت اين شهر و اطلاق نام «دارالعباده» به آن، كم تر به موسيقی توجه نشان داده‌اند. بيش تر كسانی كه صدای خوب و خوش دارند، هنر خود را از طريق مجالس عمومی روضه‌خوانی و مداحی عرضه می‌كنند. از طرفی، چون فضای جغرافيايی اين شهر در مقايسه با موقعيت‌های جغرافيايی هم جوار، از طراوت و نشاط چندانی برخوردار نبوده، مردم آن كار و تلاش را بر تفريحات ديگر ترجيح داده‌اند. تنها سازی كه در يزد به عنوان ساز بومی و محلی نواخته می‌شود «عربانه» است. عربانه همان دايره است كه يزدی‌ها در مجالس شادمانی و عروسی می‌نوازند و سايرين با كف زدن و گاهاً با خواندن ترانه‌های محلی و رقص اين ساز را همراهی می‌كنند.
بازی‌های محلی استان یزد که در طول سالیان مختلف در این خطه رایج بوده است امروزه کم تر رواج دارد و مهم ترین این بازی ها عبارت اند از:
حوضك حوضکابيزه(بازی مخصوص کودکان)، کولی گرفتن(نوعی بازی زورآزمایی است)، اسابدو، اسای زنجيرباف، درنگ درنگ، لشكركشی (كشتی)، كلاغ پر پر، غزغزک، يغل دوغل، دزد و جلادبازی، چشم قايم بازی، شيطان بازی، خرک بازی، پرپرک، پالكی اک، كولوغک، كرتک بازی، اتلک توت تلک،‌ترش ترشک، گو، اين چی شبيه؟، آغل بازی، گوبيگير بالا بيا، گرگم به هوا، گوی و چفته بازی، برفی قته لولو، حمون ما مورچه داره، بلالک، باقلا به چند من؟، بقچه بازی،‌ لپر انداز لپرالتلنگ، اوستا بدو، گندم گل گندم، تو رو نه بازی، اتوک كلی، كل بازيک، كره خرک، پشه كش، تل‌جهی، شاالا يا قرعه‌كشی، چرخ و چاهوک، دم دوک بازی،‌ اسای لنگ سرتراش، پهلوان بازی، هندونه بری، شيطون‌بازی و اضاف بازی.
|+| نوشته شده توسط بادگیر کویر در 86/12/11 ساعت |

به وبلاگ یزدیها خوش آمدی نظرات خود را در مورد این وبلاگ از ما دریغ نفرمایید.